____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶
که چراغ سبز شد..
با تمام قدرت گاز دادم...
به راحتی از همه جلو زدم فقط یه پسره بود که ازم جلو بود
ولی خب منم الکی اسمم رایا نیست
اولش اونقدر گاز دادم تا بهش رسیدم بعدش که احساس کردم زیادی بهش نزدیک آروم سرعتمو کم کردم
که توجه اونو جلب کرد که بفهمه دارم چیکار میکنم
بعدش که حسابی توجهش جلب شد خیلی ریلکس و نامحسوس رفتم پشت موتورش و از سمت چپش با سرعت گاز دادم و در عرض یه ثانیه حسابی ازش جلو زدم...
توی چشماش تعجب از اینکه یهو از کجا پیدام شد موج میزد..
اما هنوز سخت ترین پیچ مونده بود...
هنوز از اون پسره جلو بودم ولی داشت بهم میرسید..
اما من باید میبردم..
توی پیچ اونقدر موتورم کج شده بود که بدنم کمتر از پنج سانت با آسفالت فاصله داشت..
تونستم اون پیچ رو بگذرونم و با موفقیت ازش رد شدم..
اما پسره خیلی نزدیک من بود...
پاهامو تا ته روی گاز فشردم...
تا پایان مسابقه چند متر بیشتر نمونده
همون قسمت خیلی مهم...
با تمام قدرت پامو روی گاز فشردم و به خط پایان رسیدم...
اما تقریبا همزمان از خط پایان گذشتیم که خودمم نفهمیدم کی برده...
همه جا رو سکوت گرفته بود...
نفسمو به زور از سینه بیرون میدادم
ترکیبی از بوس آسفالت و چرخای موتور و آدرنالین توی خونهام..
دیگه تحمل نداشتم
میخواستم ببینم کی برده
این برام فقط مسابقه نبود بازی با غرور بود...
که فیلم اون صحنه از یه صفحه نمایش بزرگ پخش شد..
باورم نمیشد...
من بردممممممم...
با اختلاف کم اما بازم بردم
بر خلاف خوشحالی من، همه ساکت بودن
معلوم بود انتظار اینو نداشتن که قهرمانشون در برابر یه دختر تازه وارد ببازه..
از موتور پیاده شدم و کلاهمو در آوردم...
موهای بلند و مشکی رنگم که توی باد رقصان شده بودن، حسابی جلب توجه میکردن
مری با ذوق به سمتم اومد:
=ایولااااا
دختر تو حرف نداریییی
-مرسییی
که یهو صدای پچ پچ همه بلند شد:
علامت افراد نامشخص: *
* چییی؟
*یعنی یه قهرمان جدید داریم؟
*باورم نمیشه...
که مری رفت روی یکی از ماشینا و داد زد:
=ما یه قهرمان جدیددددد داریممممم
معرفی میکنممم
رایااااااا از نیویورککککک
-مری لطفا بیا پایین حالا نمیخواد شهرمو جار بزنیی(آروم جوری که فقط مری بشنوه)
که همه جیغ و جاغ و شادی کردننن
بعدش همه شروع کردن به جشن گرفتن و رقصیدن توی قسمت دیگه...
منم فقط یه طرف نشستم..
به شدت سنگینی نگاه اون پسره رو روی خودم احساس میکردم از اولش بهم چشم دوخته بود..
اصلا انتظار نداشته در برابر من ببازه ولی خب بدجور غرورش شکسته بود..
بر خلاف غرور شکسته شدش چهرش هنوزم جذاب بود..
حال میداد که اون چهره جذاب و سرد و مغرور حداقل به یه چهره جذاب و عصبی و بازنده تبدیل شده بود
نیشخند پیروزمندانهای بهش زدم و رومو ازش برگردوندم البته چند یکم ازم فاصله داشت
که مری داد زد:
=رایااا
بیا یه قری بدههه
-نه بابا ولم کن حوصلشو ندارم
که یه پسر خوشتیپ رفت سمت مری و بوسیدش و مری هم همکاری میکرد
و منم با چشمایی گرد شده از تعجب نگاشون میکردم
که از هم جدا شدن:
=هویییی تا حالا یه زوج خفن ندیدی؟
این آقا خوشتیپه تهیونگ هست
دوست پسر بنده
و رفیق جونگ کوک...
علامت تهیونگ: ^
^ سلام خانم قهرمان خوشبختم
-همچنین
^واقعا نمیدونم چی صدات کنم..
-چطور؟
^هم قهرمان موتورسواری هستی، هم مردا رو کتک میزنی، هم زبونت تیزه
که خندیدم و گفتم:
-همون رایا صدام کنی کافیه
^خب پس رایا
- البته به رفیقت یکم دلداری بده انگار با نگاهش میخواد بخورتم
که خندید و گفت:
^تو اینجور موقعیتها باید تنهاش بذاری
بری سمتش میکشتت
خندیدم و اونم رفت پیش مری و با هم میرقصیدن
که یهو نگاهم افتاد به ساعت...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
که چراغ سبز شد..
با تمام قدرت گاز دادم...
به راحتی از همه جلو زدم فقط یه پسره بود که ازم جلو بود
ولی خب منم الکی اسمم رایا نیست
اولش اونقدر گاز دادم تا بهش رسیدم بعدش که احساس کردم زیادی بهش نزدیک آروم سرعتمو کم کردم
که توجه اونو جلب کرد که بفهمه دارم چیکار میکنم
بعدش که حسابی توجهش جلب شد خیلی ریلکس و نامحسوس رفتم پشت موتورش و از سمت چپش با سرعت گاز دادم و در عرض یه ثانیه حسابی ازش جلو زدم...
توی چشماش تعجب از اینکه یهو از کجا پیدام شد موج میزد..
اما هنوز سخت ترین پیچ مونده بود...
هنوز از اون پسره جلو بودم ولی داشت بهم میرسید..
اما من باید میبردم..
توی پیچ اونقدر موتورم کج شده بود که بدنم کمتر از پنج سانت با آسفالت فاصله داشت..
تونستم اون پیچ رو بگذرونم و با موفقیت ازش رد شدم..
اما پسره خیلی نزدیک من بود...
پاهامو تا ته روی گاز فشردم...
تا پایان مسابقه چند متر بیشتر نمونده
همون قسمت خیلی مهم...
با تمام قدرت پامو روی گاز فشردم و به خط پایان رسیدم...
اما تقریبا همزمان از خط پایان گذشتیم که خودمم نفهمیدم کی برده...
همه جا رو سکوت گرفته بود...
نفسمو به زور از سینه بیرون میدادم
ترکیبی از بوس آسفالت و چرخای موتور و آدرنالین توی خونهام..
دیگه تحمل نداشتم
میخواستم ببینم کی برده
این برام فقط مسابقه نبود بازی با غرور بود...
که فیلم اون صحنه از یه صفحه نمایش بزرگ پخش شد..
باورم نمیشد...
من بردممممممم...
با اختلاف کم اما بازم بردم
بر خلاف خوشحالی من، همه ساکت بودن
معلوم بود انتظار اینو نداشتن که قهرمانشون در برابر یه دختر تازه وارد ببازه..
از موتور پیاده شدم و کلاهمو در آوردم...
موهای بلند و مشکی رنگم که توی باد رقصان شده بودن، حسابی جلب توجه میکردن
مری با ذوق به سمتم اومد:
=ایولااااا
دختر تو حرف نداریییی
-مرسییی
که یهو صدای پچ پچ همه بلند شد:
علامت افراد نامشخص: *
* چییی؟
*یعنی یه قهرمان جدید داریم؟
*باورم نمیشه...
که مری رفت روی یکی از ماشینا و داد زد:
=ما یه قهرمان جدیددددد داریممممم
معرفی میکنممم
رایااااااا از نیویورککککک
-مری لطفا بیا پایین حالا نمیخواد شهرمو جار بزنیی(آروم جوری که فقط مری بشنوه)
که همه جیغ و جاغ و شادی کردننن
بعدش همه شروع کردن به جشن گرفتن و رقصیدن توی قسمت دیگه...
منم فقط یه طرف نشستم..
به شدت سنگینی نگاه اون پسره رو روی خودم احساس میکردم از اولش بهم چشم دوخته بود..
اصلا انتظار نداشته در برابر من ببازه ولی خب بدجور غرورش شکسته بود..
بر خلاف غرور شکسته شدش چهرش هنوزم جذاب بود..
حال میداد که اون چهره جذاب و سرد و مغرور حداقل به یه چهره جذاب و عصبی و بازنده تبدیل شده بود
نیشخند پیروزمندانهای بهش زدم و رومو ازش برگردوندم البته چند یکم ازم فاصله داشت
که مری داد زد:
=رایااا
بیا یه قری بدههه
-نه بابا ولم کن حوصلشو ندارم
که یه پسر خوشتیپ رفت سمت مری و بوسیدش و مری هم همکاری میکرد
و منم با چشمایی گرد شده از تعجب نگاشون میکردم
که از هم جدا شدن:
=هویییی تا حالا یه زوج خفن ندیدی؟
این آقا خوشتیپه تهیونگ هست
دوست پسر بنده
و رفیق جونگ کوک...
علامت تهیونگ: ^
^ سلام خانم قهرمان خوشبختم
-همچنین
^واقعا نمیدونم چی صدات کنم..
-چطور؟
^هم قهرمان موتورسواری هستی، هم مردا رو کتک میزنی، هم زبونت تیزه
که خندیدم و گفتم:
-همون رایا صدام کنی کافیه
^خب پس رایا
- البته به رفیقت یکم دلداری بده انگار با نگاهش میخواد بخورتم
که خندید و گفت:
^تو اینجور موقعیتها باید تنهاش بذاری
بری سمتش میکشتت
خندیدم و اونم رفت پیش مری و با هم میرقصیدن
که یهو نگاهم افتاد به ساعت...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۹.۶k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط